به نام وجودی که وجودم زوجودش به وجود آمده است

به نام وجودی که وجودم زوجودش به وجود آمده است

Sunday, March 7, 2010

ای شعرای پنهان ترین روح من
ای هولناک لذیذ،چون افتادن از شاخه،هنگام تکاندن توت...
ای آغاز!ای خشم تپیده در ناز
ای پرواز! ای خدای کوچک دلهای بزگ
ای خدای بزرگ دلهای کوچک
آه ای شعر!سوگند به حنجره قناری،صدای تو ماندنی تراست
ای شریف چون محراب،ای حریم!ای حرام!ای محرم
ناگفتنیهاراباتوبایدگفت:...ناگفتنیهاراازتوبایدشنید.

شاعر: آقای علی موسوی گرمارودی

Saturday, March 6, 2010

توغزلترین نگاهی توی باغ بی ترانه
دارم از تو زنده می شم اتفاق عاشقانه
منوحلقه کن تو دستت منواز تنت بیاویز
نذارازسکه بیفتم بابت این دل ناچیز
ساکتم درشب بی تو پرم ازهجوم فریاد
حس بکر با تو بودن منوتاستاره پرداد

ترانه سرا:آقای فرزادحسنی

Friday, February 26, 2010

به سراغم بیا سهراب


سهراب بیا خودت گفتی
روزی خواهم آمد
دررگها نورخواهم ریخت
بیا رهگذر کوچه ی تنهایی من باش
چینی نازک تنهایی من سالهاست که شکسته
من در هیچستان تو گم شده ام
باغ تودر در طرف سایه دانایی است؟
پس چرا سایه ای نیست؟
شایدباران سایه ها راشسته
شایدسایه ها خوابند
بیا،ببین، زمستان درپوست بهار چه زیباست
دروغ هم دربطن حقیقت شکوفاشده است
زندگی دیگر آن حس غریب نیست که مرغ مهاجرداشت
مردم زندگی را دزدیدند
من،مرغ مهاجر،اسیر سلول مردم
بیا کفش هایت اینجاست
من بودم صدایت زدم،سهراب
می دانم مرگ پایان تو نبود
تو هنوزم هستی
لب دریا، لب حوض،روی پای تر باران
بیا، باهم پی آواز حقیقت بدویم
روشنی را بچشیم
من در اقیانوس واژه ها منتظرت می مانم
بیا باران راباخودت بیاور سهراب





Wednesday, February 24, 2010

گمشده درسطر


تردید درچشمان خواب ایستاده
خالی صداپرازسکوت
باران باچترخواهش قدم زنان
درپی چه می رود؟
غزل رفته با صدایش
دلتنگی،پرازبودن
بودن،پرازمن
ومن،پرازتو
بایدازسطرهابالارفت
رویای شکسته راپیوند زنیم
به درخت انتظار آری فعل هارابچینیم ازگل احساس
قاصدک،آمد
کوله باری
تولد گوری در راه
مردن روی سطرهاچه لطیف است
وارث باد بایدبود
همدم نور
سطرهارابگیر آرام ،بیا،بالاترازهیچستان
حباب مرگ
موج تنهایی
پرده اخرهمه راخط بزن
فاصله سه نقطه راهم
من،تو،نقطه تنهای تنها

Tuesday, February 23, 2010

اشک انتظار



آینه،درحسرت آخرین نگاه توست
لحظه ها درانتظار تو بی تاب ومبهم
وبرتن دیوارعکس تو می خندد
گویی مردمک ها همه درخواب
امااین تویی،تنها تو
که درآغوش سحربیداری
در سرطوفانی توموج سردی جاریست
عمق تنهایی تو وصل به سجاده عشق
که مهمان نفس های توخمپاره مرگ
وچه خوش استقبالی
توتمام سروپایت دست مهمان نفس
نور،ازچهره ی رنگین تو
بردشت شهادت پاشید
خاک،برجبهه ی پرچین تو
بوسه ی پرواززده است
دفترت آن سوترسرگفتن ازآن
ازنگاهش پیداست
آخرین صفحه ی آن همنشین کم دارد
که در این عصریخی
دخترت بااشک خودش می گوید
جبهه برگشت،برنگشتی بابا

میلاد